آیتالله جوادی آملی در کتاب «ولایت فقیه» چنین آورده است: ولیفقیه، همه اختیارات پیامبر اکرم(ص) و امامان (علیهالسلام) در اداره جامعه را داراست؛ زیرا او در غیبت امام عصر(عج)، متولی دین است و باید اسلام را در همه ابعاد و احکام گوناگون اجتماعیاش اجرا نماید.
آیتالله جوادی آملی در کتاب «ولایت فقیه» چنین آورده است: ولیفقیه، همه اختیارات پیامبر اکرم(ص) و امامان (علیهالسلام) در اداره جامعه را داراست؛ زیرا او در غیبت امام عصر(عج)، متولی دین است و باید اسلام را در همه ابعاد و احکام گوناگون اجتماعیاش اجرا نماید.
آیت الله جوادی آملی در کتاب «ولایت فقیه» چنین آورده است: از برهان ضرورت وجود ناظم و رهبر برای جامعه اسلامی و نیز از نیابت فقیه جامعالشرایط از امام عصر (علیهالسلام) در دوران غیبت آن حضرت و از آنچه در فصول گذشته گفته شد، به خوبی روشن میگردد که ولیفقیه، همه اختیارات پیامبر اکرم(ص) و امامان (علیهالسلام) در اداره جامعه را داراست؛ زیرا او در غیبت امام عصر(عج)، متولی دین است و باید اسلام را در همه ابعاد و احکام گوناگون اجتماعیاش اجرا نماید. حاکم اسلامی، باید برای اجرای تمام احکام اسلامی، حکومتی تشکیل دهد و در اجرای دستورهای اسلام، تزاحم احکام را به وسیله تقدیم اهم بر مهم رفع کند.
اجرای قوانین جزایی و اقتصادی و سایر شئون اسلام و جلوگیری از مفاسد و انحرافات جامعه، از وظایف فقیه جامعالشرایط است که تحقق آنها نیازمند هماهنگی همه مردم و مدیریت متمرکز و حکومتی عادل و مقتدر است.
حاکم اسلامی، برای اداره جامعه و اجرای همه جانبه اسلام، باید مسؤولان نظام را تعیین کند و مقررات لازم برای کشورداری را در محدوده قوانین ثابت اسلام وضع نماید؛ فرماندهان نظامی را نصب کند و برای حفظ جان و مال و نوامیس مردم و استقلال و آزادی جامعه اسلامی، فرمان جنگ و صلح را صادر نماید.
کنترل روابط خارجی و داخلی، اعزام مرزداران و مدافعان حریم حکومت، نصب ائمه جمعه و جماعات (به نحو مباشرت یا تسبیب)، تعیین مسؤولان اقتصادی برای دریافت زکات و اموال ملی و صدها برنامه اجرایی و مقررات فرهنگی، حقوقی، اقتصادی، سیاسی و نظامی، همگی از وظایف و مسؤولیتهای مطلقه فقیه است که بدون چنین وظایفی، اجرای کامل و همه جانبه اسلام و اداره مطلوب جامعه اسلامی، به آن گونه که مورد رضایت خداوند باشد، امکانپذیر نیست.
آیتالله جوادی آملی در ادامه این کتاب سه نکته درباره، ولایت مطلقه ولی فقیه را بیان نموده و چنین آورده است:
1- ولایت یا مسئولیت مطلقه، اختصاص به برترین فقیه جامعالشرایط زمان دارد که اولا اجتهاد مطلق دارد و همه ابعاد اسلام را به خوبی میشناسد و ثانیا از عدالت و امانتی در خور جامعه اسلامی بهرهمند است که او را از کجرویها و هوامداریها دور میسازد و ثالثا، دارای شناخت دقیق زمان و درک شرایط جاری جامعه و هوش و استعداد سیاسی و قدرت مدیریت و شجاعت و تدبیر است و چنین فقیهی را خبرگان مجتهد و متعادل و منتخب مردم، پس از فحص و جستجوی فراوان، شناسایی کرده، به مردم معرفی مینمایند و سپس بر بقاء و دوام و اجتماع همه شرایط و اوصاف رهبری در شخص رهبر نظارت دارند و از اینرو وجهی برای نگرانی نسبت به عدم کارایی یا هوامداری و دیکتاتوری فقیه حاکم وجود ندارد.
2- گفته شد که فقیه جامعالشرایط، همه اختیارات پیامبر(ص) و امامان (ع) که در اداره جامعه نقش دارند را داراست.
این سخن، بدان معناست که فقیه و حاکم اسلامی، محدوده ولایت مطلقهاش تا آنجایی است که ضرورت نظم جامعه اسلامی اقتضا میکند اولا، و ثانیا و به شأن نبوت و امامت و عصمت پیامبر وامام مشروط نباشد و بنابراین، آن گونه از اختیاراتی که آن بزرگان از جهت عصمت و امامت و نبوت خود داشتهاند، از اختیارات فقیه جامعالشرایط خارج است و اگر مثلا پیامبر اکرم(ص) بنابر شأن نبوت و عصمت خود، درباره ازدواج دو نفر ـ که خارج از مسأله اجتماع و ضرورت اداره جامعه است ـ نظری صادر فرموده و آنان را به ازدواج دعوت و امر نمودهاند، در چنین مواردی، ولیفقیه، اختیاری ندارد و هر موردی از اختیارات آن بزرگان که ثابت شد منوط و مشروط به سمتهای اختصاصی آنان میباشد و مربوط به اداره جامعه نیست ـ مانند نماز عیدین که در عصر خود امام زمان (عج) واجب است ـ از حوزه اختیارات فقیه خارج میگردد.
امام خمینی(ره) با همه بزرگی و عظمتی که داشتند و نظریه ولایت مطلقه فقیه را مطرح نمودند، درباره نماز عیدفطر و عیدقربان احتیاط میکردند و میفرماید: "احتیاط آن است که در عصر غیبت، فرادا خوانده شود و یا به جا آوردن آن در جماعت به قصد رجاء و نه به قصد ورود، اشکالی ندارد ". اکنون نیز کسی از فقها قائل نشده است که نماز عیدین، در عصر غیبت ولی عصر (عج) واجب است؛ زیرا امام آن دو نماز ـ در صورت وجوب ـ خصوص معصوم است و در صورت نبودن امام معصوم (ع)، حاکم اسلامی یا منصوب خاص از سوی ایشان، امام جماعت خواهد بود.
3- مقصود از "ولایت "، ولایت مطلقه در اجرای احکام اسلام است؛ یعنی فقیه و حاکم اسلامی، ولایت مطلقهاش، محدود به حیطه اجراست نه این که بتواند احکام اسلام را تغییر دهد اولا، و ثانیا در مقام اجراء نیز، مطلق به این معنا نیست که هرگونه میل داشت، احکام را اجرا کند، بلکه اجرای احکام اسلامی نیز باید توسط راهکارهایی که خود شرع مقدس و عقل ناب و خالص بیان نمودهاند، صورت گیرد.
بنابراین، ولایت مطلقه فقیه را میتوان با سه امر ذیل بیان نمود:
1- فقیه عادل، متولی و مسوول همه ابعاد دین در عصر غیبت امام معصوم (ع) است و شریعت نظام اسلامی و اعتبار همه مقررات آن؛ به او برمیگردد و با تأیید و تنفیذ او مشروعیت مییابد.
2- اجرای همه احکام اجتماعی اسلام که در نظم جامعه اسلامی دخالت دارند، بر عهده فقیه جامعالشرایط است که یا خود او به مباشرت آنها را انجام میدهد و یا با تسبیب، به افراد صلاحیتدار تفویض میکند.
3- در هنگام اجرای دستورهای خداوند، در موارد تزاحم احکام اسلامی با یکدیگر ولیفقیه برای رعایت مصلحت مردم و نظام اسلامی، اجرای برخی از احکام دینی را برای اجرای احکام دینی مهمتر، موقتا تعطیل میکند و اختیار او در اجرای احکام و تعطیل و موقت اجرای برخی از احکام، مطلق است و شامل همه احکام گوناگون اسلام میباشد؛ زیرا در تمام موارد تزاحم، اهم بر مهم مقدم میباشد و این تشخیص علمی و تقدیم عملی، به عهده فقیه جامعالشرایط رهبری است.